تبليغاتX
منتظران مهدی


|+| نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 1:24 توسط آرش رضایی |

|+| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 17:49 توسط آرش رضایی |
حضرت مهدی

مسئله عمر حضرت حجت

بسيارى از افراد وقتى موضوع حضرت حجت پيش مى آيد , مى گويند : (( آيا يك بشر حدود هزار و دويست سال عمر بكند ؟ ! اين بر خلاف قانون طبيعت است )) . اينها خيال كرده اند كه ساير امورى كه در همين دنيا واقع شده است , با قوانين عادى طبيعت - يعنى آن قوانينى كه علم امروز بشر مى شناسد - صد در صد سازگار است . اصلا تمام تحولات بزرگى كه در تاريخ حيات و زندگى عموم موجودات زنده - از گياه و حيوان - پيش آمده , همه , تحولات غير عادى است . آيا اولين نطفه حيات كه روى زمين بسته شده , مطابق اصول علوم زيستى است ؟ اولين بار كه حيات در روى زمين پيدا شد با كدام قانون طبيعى جور در مى آيد ؟ مطابق فرضيه هاى علمى ئى كه امروز هست , از نظر علم امروز مسلم است كه در حدود چهل ميليارد سال از عمر زمين مى گذرد . در ميلياردها سال پيش , اين زمين ما يك كره گداخته بوده كه محال و ممتنع بوده است كه جاندارى بتواند روى آن زندگى كند . طبق تخمينهاى علمى ميلياردها سال گذشته است تا اولين جاندار در روى زمين پيدا شده است . علم امروز هم مى گويد جاندار هميشه از جاندار پيدا مى شو , و نمى تواند نشان بدهد كه جاندارى از غير جاندار پيدا بشود . علم هنوز نتوانسته جواب بدهد كه آن اولين جاندار كه در روى زمين پيدا شد , يعنى آن اولين تحول بزرگ , آن نطفه اول حيات كه روى زمين بسته شد , چگونه بسته شد ؟

بعد مى گويند : اولين نطفه حيات و اولين سلول كه پيدا مى شود , تكامل پيدا مى كند , به يك مرحله اى كه مى رسد دو شاخه مى شود شاخه نباتى و شاخه حيوانى . شاخه نباتى با يك مشخصاتى , و شاخه حيوانى بامشخصات ديگرى , كه در بعضى قسمتها ضد يكديگر و مكمل يكديگرند , و اين عجيب است : اگر گياه نباشد حيوان نيست و اگر حيوان نباشد گياه نيست , مخصوصا از جنبه گرفتن و پس دادن گازهايى كه در فضا وجود دارد . علم هنوز نتوانسته اين را بيان كند كه اين مرحله كه باز يك تحول بزرگى در حيات و زندگى پيدا مى شود , چگونه رخ مى دهد ؟ چطور شد شاخه نبات پيدا شد , چطور شد شاخه حيوان پيدا شد ؟ و همچنين مراحل ديگر در پيدايش خود انسان , پيدايش موجودى با اين قدرت , با اين عقل و فكر و اراده و اختيار مگر هنوز علم توانسته اين را توجيه بكند ؟ !

مگر خود وحى يك امر عادى است ؟ ! مگر خود وحى كه يك بشرى برسد به حدى كه دستور از ماوراء طبيعت بگيرد , كمتر است از مسئله زنده بودن يك نفر هزار و سيصد سال ؟ اصلا اين يك امر عادى و طبيعى است , يك چيزى است كه بشر , اكنون دارد دنبالش مى رود , و شايد قانون طبيعى هم داشته باشد . بشرهاى امروز دنبال اين مى روند كه يك وسائلى درست كنند - با يك دواهايى , با يك فرمولهايى - كه عمر بشر را افزايش دهند . كسى نمى تواند بگويد كه قانون طبيعت اين است كه بشر , صد سال يا صد و پنجاه سال يا دويست سال و يا پانصد سال عمر كند . درست است كه سلولهاى بدن انسان يك دوره حياتى دارد , ولى اين در شرايط محدود است . شايد روزى كشفى بشود كه با يك وسيله بسيار كوچك عمر بشر را تا پانصد سال يا بيشتر تطويل كنند . اين يك امرى نيست كه انسان بخواهد در آن شك كند . اين عادى ترين مسائلى است كه در دنياى حيات رخ داده است .

هميشه خداى متعال نشان داده است كه وقتى وضع دنيا به يك مراحلى مى رسد , مثل اينكه دستى از غيب بيرون مى آيد , يك تحول ناگهانى رخ مى دهد و يك وضعى پيش مى آيد كه با قانون طبيعت اصلا قابل پيش بينى نيست . بنابراين , اين موضوع , بحث ندارد كه انسان بيايد درباره آن فكر كند يا العياذ بالله دچار شك و ترديد شود . دنياى دين براى همين است كه چشم انسان را باز كند و فكر انسان را از محدوديت جريانهاى عادى خارج كند . در آن دوره - كه عرض كردم دوره تكامل علم و عقل و اخلاق و اجتماع است - چه پيش مى آيد ؟ قسمتى را به عنوان نمونه عرض مى كنم .

مشخصات دوره حضرت مهدى عليه السلام

به اتفاق علماى شيعه و اهل تسنن , اين جمله از پيغمبر اكرم متواتر است . احدى در اين جمله ترديد ندارد كه پيغمبر اكرم فرمود : لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج رجل من ولدى . يعنى اگر فرض كنيم از دنيا يك روز بيشتر باقى نمانده است , خدا آن روز را طولانى مى كند تا مهدى از اولاد من ظهور بكند . مقصود اين است : اين قضا حتمى پروردگار است كه اگر فرض كنيم از عمر دنيا يك روز بيشتر باقى نمانده است , اين كار حتما بايد عملى شود .

اين روايتى است كه اهل تشيع و اهل تسنن هر دو روايت كرده اند , و در آن ترديدى نيست .

بعضى از دوستان وقتى كه مى ديدند كه اين برادر ما از حجاز آقاى شيخ خليل الرحمن ( 1 ) هميشه صحبت انتظار ظهور حضرت حجت را مى كند , تعجب مى كردند كه ايشان كه اهل تشيع نيستند , چطور انتظار ظهور حضرت حجت را دارند . واقعا ايشان انتظار ظهور حضرت حجت را دارند . اغلب ما شايد روى عادت و منطقه جغرافيائى مى گوئيم , و ايشان روى اعتقاد و ايمان مى گويند . گفتم : اين مطلبى است كه شيعه و سنى ندارد , اهل تسنن هم اين سخن را زياد مى گويند .

حال ببينيد پيغمبر چگونه آن روز را روشن و دوره كمال بشريت مى بيند . فرمود : المهدى يبعث فى امتى على اختلاف من الناس و الزلازل . مهدى ( ع ) در يك شرايطى مى آيد كه اختلاف در ميان بشر شديد وزلزله ها بر قرار است ( مقصود زلزله هاى ناشى از مواد زير زمين نيست ) اصلا زمين به دست بشر دارد تكان مى خورد و خطر , بشريت را تهديد مى كند كه زمين نيست و نابود شود . فيملا الارض قسطا و عدلا كما ملت ظلما و جورا . بعد ا آنكه پيمانه ظلم و جور پرشد , دنيا را پر از عدل و داد مى كند . يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض . از او , هم خداى آسمان راضى است و هم خلق خداى آسمان و مردم روى زمين . مى گويند : الحمدالله كه شر اين ظلمها از سر ما كوتاه شد . بعد فرمود : يقسم المال صحاحا ثروت را به طور صحيح تقسيم مى كند . گفتند : يا رسول الله يعنى چه به طور صحيح ؟ فرمود : عادلانه و

1 . [ از قاريان قرآن كه حسينيه ارشاد از او دعوت به عمل آورده بود ] .

بالسويه تقسيم مى كند . و يملا الله قلوب امة محمد غنى و يسعهم عدلة ( 1 ) خداوند دل امت اسلام را مملو از غنا مى كند . يعنى خيال نكن غنا و ثروت تنها همان ثروت مادى است , دلها غنى مى شود , فقرها و نيازها و حقارتها و بيچارگيها و كينه ها و حسادتها , همه از دلها بيرون كشيده مى شود .

اميرالمؤمنين على عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايد : حتى تقوم الحرب بكم على ساق , باديا نواجذها , مملوءة اخلافها , حلوا رضاعها , علقما عاقبتها . پيش بينى مى كند كه قبل از ظهور حضرت مهدى , آشوب عجيب و جنگهاى بسيار مهيب و خطرناكى در دنيا هست . مى فرمايد : جنگ روى پاى خودش مى ايستد , دندانهاى خودش را نشان مى دهد مثل يك درنده اى كه دندان نشان مى دهد , شير پستان خودش را نشان مى دهد , يعنى آن ستيزه جويا و آتش افروزان جنگ , نگاه مى كنند مى بينند اين پستان جنگ خوب شير مى دهد يعنى به نفعشان كار مى كند , اما نمى دانند كه عاقبت اين جنگ به ضرر خودشان است , حلوا رضاعها دوشيدنش خيلى شيرين است اما علقما عاقبتها اما عاقبتش فوق العاده تلخ است . الا و فى غد و سيأتى غد بما لا تعرفون بدانيد كه فردا دنيا آبستن چيزهايى است كه هيچ پيش بينى نمى كنيد , نمى شناسيد و آگاه نيستيد , ولى بدانيد هست و فردا با خود خواهد آورد . ياخذ الوالى من غيرها عمالها على مساوى اعمالها . اول كارى كه آن والى الهى مى كند اين است كه عمال و حكام را يك يك مى گيرد , اعوان خودش را اصلاح مى كند , دنيا اصلاح مى شود . و تخرج له الارض افاليذ كبدها . زمين پاره هاى جگر خودش را بيرون مى دهد يعنى زمين هر موهبتى كه در خودش دارد از هر معدنى , و هر استعدادى كه شما تصور بكنيد , همه را بيرون مى دهد , هر چه تا امروز مضايقه كرده بيرون مى دهد . و تلقى اليه سلما مقاليدها . زمين مى آيد مثل يك غلا در حالى كه تسليم است كليدهاى خودش را در اختيار او قرار مى دهد ( اينها همه تعبير و بيان است ) يعنى ديگر سرى در طبيعت باقى نمى ماند مگر اينكه به دست او كشف مى شود , مجهولى در طبيعت باقى نمى ماند مگر اينكه در آن دوره مكشوف مى گردد . فيريكم كيف عدل السيرة . آنوقت او به شما نشان خواهد داد كه عدالت واقعى يعنى چه , نشان خواهد داد كه اينهمه كه دم از اعلاميه حقوق بشر و آزادى مى زدند همه اش دروغ بود , اينهمه كه دم ازصلح مى زدند همه اش دروغ و نفاق و (( جو فروشى و گندم نمائى )) بود . و يحيى ميت الكتاب و السنة . قوانين كتاب و سنت را كه متروك مانده و به حسب ظاهر مرده و از ميان رفته است , زنده خواهد كرد . و نيز فرمود : اذا قام القائم حكم بالعدل . هر يك از ائمه ما يك لقبى دارد , مثلا اميرالمؤمنين : على المرتضى , امام الحسن المجتبى , امام حسين : سيدالشهداء و ائمه ديگر : السجاد , الباقر , الصادق , الكاظم , الرضا , التقى , النقى , الزكى العسكرى . حضرت يك لقبى دارد مخصوص به خود , لقبى كه از مفهوم قيام گرفته شده است , آنكه در جهان قيام مى كند : القائم . اصلا ما حضرت مهدى را به قيام و عدالت مى شناسيم . هر امامى به يك صفت شناخته مى شود . اين اما به قيام و عدالت شناخته مى شود .

و ارتفع فى ايامه الجور . جور و ظلمى ديگر در كار نيست . و امنت به السبل به السبل همه راهها , راههاى زمينى , دريايى و هوايى امن مى شود , چون منشاء اين نا امنيها ناراحتى ها و بى عدالتى هاست . وقتى كه عدالت بر قرار بشود , [ از آنجا كه ] فطرت بشر فطرت عدالت است , دليل ندارد كه نا امنى وجود داشته باشد . و اخرجت الارض بركاتها . و زمين تمام بركات خودش را بيرون مى آورد . و لا يجد الرجل منكم يؤمئذ موضعا لصدقته و لا بره ... و هو قوله تعالى : و العاقبة للمتقين . آيا مى دانيد ناراحتى مردم آنوقت چيست ؟ ناراحتى مردم فقط اين است كه اگر بخواهند يك صدقه اى بدهند و يك كمكى به كسى بكنند , يك نفر [ مستحق ] پيدا نمى كنند , يك فقير در روى زمين پيدا نخواهد شد . راجع به (( توحيد الهى )) مى فرمايد : حتى يؤحدوا الله و لا يشرك به شيئا . و راجع به (( امنيت )) مى فرمايد : و تخرج العجوزة الضعيفة من المشرق تريد المغرب لا يؤذيها احد ( 1 ) . يك پير زن ناتوان , از مشرق تا مغرب دنيا را مسافرت مى كند بدون كوچكترين آزار و اذيتى . زياد است : آنچه از عدالت گفته شده است , از صلح و صفا به معنى واقعى گفته شده است , از آزادى و امنيت كامل گفته شده است , از ثروت و بركت فراوان گفته شده است , از تقسيم عادلانه ثروت گفته شده است , از فراوانى وسائل - وسائل دامدارى و غيره - از ميوه و گوسفند گفته شده است , از نبودن مفاسد گفته شده است كه ديگر شرب خمرى وجود نخواهد داشت , ديگر زنائى وجود نخواهد داشت , ديگر بشر تنفر دارد از دروغ گفتن , تنفر دارد از غيبت كردن , تنفر دارد از تهمت زدن , تنفر دارد از ظلم كردن . اينها بر اساس چه فلسفه اى است ؟ همان كه عرض كردم : اسلام مى گويد عاقبت بشر عدالت است , اما نمى گويد آن عدالتى كه در عاقبت مى آيد فقط اين است كه فكر بشر به اينجا منتهى مى شود كه منفعت من در اين است كه منافع ديگران را حفظ كنم , نه , [ در آن زمان ] عدالت براى بشر محبوب و مثل يك معبود است , يعنى روحش رقاء پيدا مى كند , تربيتش كامل مى شود , و اين نمى شود جز اينكه يك حكومت عادل جهانى بر مبناى ايمان , خدا پرستى و خداشناسى و بر مبناى حكومت قرآن به وجود آيد , و ما مسلمين خوشوقتيم كه بر خلاف اينهمه بدبينى هايى كه در دنياى غرب براى بشريت به وجود آمده به آينده بشريت خوشبين هستيم . همين راسل در كتاب (( اميدهاى نو )) مى گويد : امروز ديگر غالب دانشمندان اميدشان را از بشريت قطع كرده و معتقدند كه علم به جايى رسيده است كه عن قريب بشر به دست علم نابود خواهد شد . مى گويد : يكى از اين افراد اينشتين است , و او مى گويد اينشتين معتقد است كه بشر با گور ى كه به دست خودش كنده است , يك گام بيشتر فاصله ندارد , بشر به مرحله اى رسيده است كه فشار دادن چند دگمه همان و زمين ما كن فيكون شدن همان . و واقعا هم اگر ما معتقد به خدا و دست غيبى نباشيم , اگر آن اطمينانى كه قرآن به آينده بشريت مى دهد ما را مطمئن نكرده باشد , يعنى اگر ما همين ظواهر دنياى امروز را ببينيم , حق با اينهاست . روزى نيست كه وسائل مخرب به صورت نيرومندتر , مهيب تر و وحشتناكتر پيدا نشود . از حدود بيست سال پيش , از وقتى كه بمب اتمى در هيروشيما افتاد تا امروز نگاه كنيد ببينيد قدرت تخريبى صنعتى بشر چند برابر شده است ؟ رسيده به مرحله اى كه مى گويند دنياى امروز ديگر غالب و مغلوب ندارد , اگر جنگ سوم جهانى پيش بيايد , صحبت اين نيست كه آيا آمريكا غالب است يا شوروى , يا چين . اگر جنگ سومى پيش بيايد آنكه مغلوب است زمين و بشريت است , و آنكه غالب است هيچ است . اما ما مى گوئيم : براى بشر و براى زمين , از اين پرتگاهها باز هم پيدا شده است , دست الهى بالاى همه دستهاست : و كنتم على شفا حفرة من النار فانقذكم منها ( 1 ) . به ما گفته اند : افضل الاعمال انتظار الفرج ( 2 ) . اين خوش بينى و انتظار فرج كلى فضيلتش از همه اعمال بيشتر است . چرا ؟ براى اينكه اين يك ايمانى است در سطح بسيار عالى . خدايا ما را از منتظران واقعى فرج امام زمان عجل الله تعالى فرجه بگردان .

خدايا به ما آن شايستگى را عنايت كن كه دولت بر حق او را ادراك كنيم .

اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة , تعز بها الاسلام و اهله و تذل به النفاق و اهله , و تجعلنا فيها من الدعاة الى طاعتك و القادة الى سبيلك .

و صلى الله على محمد و آله الطاهرين .

1 . سوره آل عمران , آيه 103 .

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين , بارى الخلائق اجمعين , والصلوة والسلام على عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سرة و مبلغ رسالاته سيدنا و نبينا و مولانا ابى القاسم محمد ( صلى الله عليه و آله ) و آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم :

وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لا يشركون بى شيئا ( 1 ) . به دنبال بحثى كه در هفته گذشته در همين جلسه محترم صورت گرفته تحت عنوان (( عدل كلى )) به مناسبت ميلاد مسعود

1 . سوره نور , آيه 55 .

وجود مقدس حجة ابن الحسن عجل الله تعالى فرجه , اين جلسه را هم به بحثى كه مربوط به وجود مقدس ايشان است اختصاص مى دهيم و بحث ما بيشتر جنبه تاريخى دارد , يعنى امشب مى خواهم قسمتى از مطالبى را كه از مسلمات تاريخ اسلام در زمينه مهدى موعود است به عرض شما برسانم . بعضى از افراد كه اطلاعى در اين زمينه ندارند - مخصوصا اشخاصى كه اعتقادى به اصول و مبانى مذهبى تشيع ندارند و برخى از سخنان را در بعضى از كتابهاى خوانده اند خيال مى كنند كه سابقه اعتقاد به مهدويت , فقط مث از نيمه قرن سوم هجرى كه دوران ولادت حضرت حجت است پيدا شده است . مى خواهم عرض كنم كه اساسا اين موضوع اعم از اينكه كاملا به صورت مشخص بيان شده باشد يا به صورت كلى و اجمالى و اشاره , از كجا شروع شده است و چگونه است .

مهدويت در قرآن و احاديث نبوى

اولا : در قرآن كريم اين مطلب به صورت يك نويد كلى در كمال صراحت هست , يعنى هر كسى كه قرآن كريم را مطالعه كند مى بينيد قرآن كريم آن نتيجه را كه بر وجود مقدس حضرت حجت مترتب مى شود , در آيات زيادى به عنوان يك امرى كه به طور قطع در آينده صورت خواهد گرفت ذكر مى كند . از آن جمله است اين آيه : و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون ( 1 ) . خدا

1 . سوره انبياء , آيه 105 .

در قرآن مى گويد كه ما در گذشته , بعد از (( ذكر )) - كه گفته اند يعنى بعد از آنكه در تورات نوشتيم - در زبورهم اين مطلب را اعلام كرديم , و ما اعلام كرديم , پس شدنى است كه : ان الارض يرثها عبادى الصالحون ( 1 ) . ( صحبت منطقه و محل و شهر نيست , اصلا فكر آنقدر بزرگ و وسيع است كه سخن از تمام زمين است : زمين براى هميشه در اختيار زورمندان و ستمكاران و جباران نمى ماند , اين يك امر موقت است , دولت صالحان كه بر تمام زمين حكومت كند در آينده وجود خواهد داشت . در مفهوم اين آيه كوچكترين ترديدى نيست .

همچنين راجع به اينكه دين مقدس اسلام دين عمومى بشر خواهد شد و تمام اديان ديگر در مقابل اين دين از بين خواهند رفت و تحت الشعاع قرار خواهند گرفت , در قرآن كريم هست , كه اين يكى ديگر از آثار و نتايج وجود مقدس مهدى موعود است : هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الذين كله و لو كره المشركون ( 1 ) . اين دين را به وسيله اين پيامبر فرستاد براى اينكه در نهايت امر آن را بر تمام دينهاى عالم پيروز گرداند , يعنى همه مردم دنيا تابع اين دين بشوند , و آيات ديگرى . چون بحثم درباره آيات قرآن نيست به اشاره قناعت مى كنم . از آيات قرآن كه بگذريم مسئله احاديث نبوى است . آيا پيغمبر اكرم در اين زمينه چه مطالبى فرموده است ؟ آيا فرموده است يا نفرموده است ؟ اگر روايات مربوط به مهدى موعود انحصارا روايات شيعه مى بود , براى شكاكان جاى اعتراض بود كه : اگر مسئله مهدى موعود يك مسئله واقعى است , بايد پيغمبر اكرم گفته باشد و اگر

1 . سوره فتح , آيه 28 .

پيغمبر اكرم گفته بود بايد ساير فرق اسلامى هم روايت كرده باشند و تنها شما شيعيان روايت نكرده باشيد . جوابش خيلى واضح است : اتفاقا روايات باب مهدى موعود را تنها شيعيان روايت نكرده اند , رواياتى كه اهل تسنن در اين زمينه دارند , از روايات شيعه اگر بيشتر نباشد كمتر نيست . كتابهايى را كه در اين زمينه نوشته شده است مطالعه بكنيد مى بينيد همين طور است . در همين سالهايى كه ما در قم بوديم , دو كتاب در اين زمينه تأليف شد . يكى را مرحوم آية الله صدر ( اعلى الله مقامه ) البته به زبان عربى نوشته اند به نام (( المهدى )) و خيال مى كنم چاپ هم شده باشد . در آن كتاب , ايشان هر چه روايت نقل كرده اند , همه , روايات اهل تسنن است . وقتى انسان مطالعه مى كند مى بيند كه مسئله مهدى موعود در روايات اهل تسنن از روايات شيعه بيشتر هست و كمتر نيست . كتاب ديگرى كه خوشبختانه به زبان فارسى است , به امر مرحوم آية الله آقاى بروجردى تهيه شده به نام (( منتخب الاثر )) , كه يكى از فضلاى حوزه علميه قم كه الان هم در قم هستند به نام آقاى آقا ميرزا لطف الله صافى از فضلاى مبرز قم ( گلپايگانى ) تحت رهنمايى مرحوم آية الله بروجردى [ اين كتاب را تأليف كردند ] , يعنى ايشان دستور كلى اين كتاب را دادند و طرح و شكل و رسم كتاب را تعيين كردند و بعد اين مرد فاضل رفت دنبالش و اين كتاب را نوشت . اين كتاب را هم مطالعه كنيد مى بينيد روايات زيادى در اين زمينه هست بالاخص از اهل تسنن , به مضامين و تعبيرات مختلف . باز من به جنبه روايتى اين بحث كار ندارم , همين طورى كه به جنبه آياتش كار زيادى ندارم , من از يك جنبه ديگرى مى خواهم مسئله موعود اسلام را بحث بكنم و

آن اينكه : اين مسئله روى تاريخ اسلام چه اثرى گذاشته است ؟ وقتى كه ما تاريخ اسلام را مطالعه مى كنيم , مى بينيم گذشته از رواياتى كه در اين زمينه از پيغمبر اكرم يا اميرالمؤمنين وارد شده است , اساسا از همان نيمه دوم قرن اول , اخبار مربوط به مهدى موعود منشأ حوادثى در تاريخ اسلام شده است . چون چنين نويدى و چنين گفته اى در كلمات پيغمبر اكرم بوده است احيانا از آن , سؤ استفاده هايى شده است , و اين خود دليل بر اين است كه چنين خبرى در ميان مسلمين از زبان پيغمبرشان پخش و منتشر بوده است , و اگر نبود , آن سؤ استفاده ها نمى

بيان على عليه السلام

قبل از اينكه اولين حادثه تاريخى در اين زمينه را عرض بكنم , جمله هايى از اميرالمؤمنين على عليه السلام را - كه در نهج البلاغه است و من از مرحوم آية الله العظمى بروجردى شنيدم كه اين جمله ها متواتر است يعنى تنها در نهج البلاغه نيست و سندهاى متواتر دارد - نقل مى كنم . اميرالمؤمنين در آن مصاحبه اى كه با كميل بن زياد نخعى كرده است [ مطالبى در اين باب بيان نموده است ] كه كميل مى گويد شبى بود , على ( ع ) دست مرا گرفت , ( ظاهرا در كوفه بوده است ) مرا با خودش برد به صحرا , فلما اصحر تنفس الصعداء ( 1 ) به صحرا كه رسيديم يك نفس خيلى عميقى , يك آهى از آن بن دل بر كشيد و

1 . نهج البلاغه , حكمت 147 .

آنگاه درد دلهايش را شروع كرد , آن تقسيم بندى معروف : الناس ثلاثه ( 1 ) مردم سه دسته هستند : عالم ربانى , متعلمين , و مردمان همج رعاع , و بعد شكايت از اينكه كميل ! من آدم لايق پيدا نمى كنم كه آنچه را مى دانم به او بگويم . يك افرادى آدمهاى خوبى هستند ولى احمقند , يك عده اى افراد زيركى هستند ولى ديانت ندارند و دين را وسيله دنيا دارى قرار مى دهند . مردم را تقسيم بندى كرد و همه شكايت از تنهايى خود : كميل ! من احساس تنهايى مى كنم , من تنهايم , ندارم آدم قابل و لايق كه اسرارى را كه در دل دارم به او بگويم . در آخر يكمرتبه مى گويد : بله , البته زمين هيچگاه خالى نمى ماند : اللهم بلى ! لا تخلو الارض من قائم لله بحجة , اما ظاهرا مشهورا , و اما خائفا مغمورا , لئلا تبطل حجج الله و بيناته . يحفظ الله بهم حججه و بيناته , حتى يودعوها نظراءهم , و يزرعوها فى قلوب اشباههم . فرمود : بله , در عين حال هيچوقت زمين از حجت خدا خالى نمى ماند , يا حجت ظاهر آشكار و يا حجتى كه از چشمها پنهان و غايب است .

قيام مختار و اعتقاد به مهدويت

اولين بارى كه اثر اعتقاد مهدويت را در تاريخ اسلام مى بينيم كه ظهور مى كند , در جريان انتقام مختار از قتله امام حسين عليه السلام است . جا ترديد نيست كه مختار مرد بسيار سياستمدارى بوده و روشش هم بيش از آنكه روش يك مرد دينى و مذهبى باشد روش يك مرد سياسى بوده است . البته نمى خواهم

1 . الناس ثلاثة : فعالم ربانى , و متعلم على سبيل نجاة , و همج رعاع .

بگويم مختار آدم بدى بوده يا آدم خوبى بوده است , كار به آن جهت ندارم . مختار مى دانست كه ولو اينكه موضوع , موضوع انتقام گرفتن از مردم قتله سيدالشهداء است و اين زمينه , زمينه بسيار عالى ئى است اما مردم تحت رهبرى او حاضر به اين كار نيستند . شايد ( بنابر روايتى ) با حضرت امام زين العابدين هم تماس گرفت و ايشان قبول نكردند . مسئله مهدى موعود را كه پيغمبر اكرم خبر داده بود مطرح كرد به نام محمد ابن حنفيه پسر اميرالمؤمنين و برادر سيد الشهداء , چون اسمش محمد بود , زيرا در روايات نبوى آمده است (( اسمه اسمى )) نام او نام من است . گفت : ايها الناس ! من نايب مهدى زمانم , آن مهدى ئى كه پيغمبر خبر داده است . ( 1 ) مختار مدتى به نام نيابت از مهدى زمان , بازى سياسى خودش را انجام داد . حال آيا محمد ابن حنفيه واقعا خودش هم قبول مى كرد كه من مهدى موعود هستم ؟ بعضى مى گويند قبول مى كرد براى اينكه بتوانند انتقام را بكشند , ولى اين البته ثابت نيست . در اينكه مختار محمد ابن حنفيه را به عنوان مهدى موعود معرفى مى كرد شكى نيست , و بعدها از همين جا مذهب كيسانيه پديد آمد . محمد ابن حنفيه هم كه مرد گفتند مهدى موعود كه نمى ميرد مگر اينكه زمين را پر از عدل و داد كند , پس محمد ابن حنفيه نمرده است , در كوه رضوى غايب شده است .

1 . اين را هم توجه داشته باشيد : از صدر اسلام , زمان ظهور مهدى ( ع ) هيچوقت مشخص نشده است . البته يك خواصى مى دانستند پسر كى پسر كى پسر كى , ولى در رواياتى كه پيغمبر همينقدر فرمود : (( مهدى ازاولاد من حتما بايد ظهور كند )) چيزى كه تاريخ آن را نيز مشخص نمايد

سخن زهرى

جريانهاى ديگرى باز در تاريخ اسلام هست . ابوالفرج اصفهانى كه خودش اموى الاصل و يك مورخ است و شيعه هم نيست , در (( مقاتل الطالبين )) مى نويسد كه وقتى خبر شهادت زيد بن على بن الحسين ( 1 ) به زهرى ( 2 ) رسيد گفت : (( چرا اينقدر اين اهل بيت عجله مى كنند ؟ ! روزى خواهد رسيد كه مهدى از , آنها ظهور كند . )) معلوم مى شود مسئله مهدى موعود از اولاد پيغمبر , آنچنان قطعى و مسلم بوده است كه وقتى خبر شهادت زيد را به زهرى مى دهند زهرى فورا ذهنش به اين سو مى رود كه زيد قيام كرده است , و مى گويد : (( اين اولاد پيغمبر چرا عجله مى كنند ؟ ! چرا زود قي مى كنند ؟ ! اينها نبايد حالا قيام بكنند , قيام اينها مال مهدى موعودشان است )) . من

1 . مى دانيد كه حضرت امام زين العابدين پسرى دارند به نام (( زيد )) . زيد قيام كرد و شهيد شد . راجع به زيد كه چگونه آدمى بوده است , آدم خوبى بوده يا آدم خوبى نبوده حرفهايى هست ولى مطابق آنچه كه از روايات شيعه استفاده مى شود ائمه ما زيد را تجليل كرده اند . در روايت (( كافى )) آمده است كه امام صادق فرمود : (( به خدا قسم زيد شهيد از دنيا رفت )) . اين زيد همان كسى است كه زيديها يعنى شيعيان زيدى كه الان در يمن هستند , همه يا بيشترشان او را بعد از امام زين العابدين امام مى دانند . خودش به هر حال مرد خوبى بوده است , مرد زاهد و متقى يى بوده است . مطابق روايات ما قيام او , قيام امر به معروف و نهى از منكر بوده است نه قيام ادعاى امامت . بنابراين زيد از نظر ما مرد شريف و صالحى است .

2 . زهرى از اهل تسنن است . زهرى و شعبى دو نفر از تابعين اند , يعنى كسانى هستند كه اصحاب پيغمبر را درك كرده اند نه خود پيغمبر را , و اينها از مشايخ و علماى بزرگ عصر خودشان هستند .

كار ندارم كه اعتراض زهرى آيا وارد است يا وارد نيست , خير , وارد هم نيست , غرضم اين جهت است كه زهرى گفت : خواهد آمد روزى كه يكى از اهل بيت پيغمبر قيام كند و قيام او قيام ناجح و موفق باشد . قيام (( نفس زكيه )) و اعتقاد به مهدويت

امام حسن ( ع ) پسرى دارند به نام حسن كه هم اسم خودشان است , و لهذا به او مى گفتند (( حسن مثنى )) يعنى حسن دوم , حسن بن الحسن . حسن دوم داماد ابا عبدالله الحسين است . فاطمه بنت الحسين زن حسن مثنى است . از حسن مثنى و فاطمه بنت الحسين پسرى متولد مى شود به نام (( عبدالله )) و چون اين پسر , هم از طرف مادر به حضرت امير و حضرت زهرا متصل مى شد و هم از طرف پدر , و خيلى خالص بود , به او مى گفتند (( عبدالله محض )) يعنى عبدالله , كسى كه يكى علوى محض ويك فاطمى محض است , هم از پدر نسبت [ به على ( ع ) و فاطمه ( س ) ] مى برد و هم از مادر . عبدالله محض پسرانى دارد يكى به نام محمد و يكى به نام ابراهيم . زمان اينها مقارن است با اواخر دوره اموى يعنى در حدود سنه 130 هجرى . محمد بن عبدالله محض بسيار مرد شريفى است كه به نام (( نفس زكيه )) معروف است . در آخر عهد اموى سادات حسنى قيام كردند ( جريان مفصلى دارد ) حتى عباسيها هم با محمد بن عبدالله محض بيعت كردند . حضرت صادق عليه السلام را نيز در جلسه اى دعوت كردند و به ايشان گفتند ما مى خواهيم قيا بكنيم و همه مى خواهيم با محمد بن عبدالله بن محض بيعت كنيم , شما هم كه سيد حسينيين هستيد بيعت كنيد . امام فرمود : هدف شما از اين كار چيست ؟ اگر محمد مى خواهد قيام كند به عنوان امر به معروف و نهى از منكر , من با او همراهى مى كنم و تأييدش مى نمايم , اما اگر مى خواهد قيام كند به اين عنوان كه او مهدى اين امت است اشتباه مى كند , مهدى اين امت او نيست , كس ديگر است , و من هرگز تأييد نمى كنم . شايد تا حدودى مطلب براى خود محمد بن عبدالله محض هم اشتباه شده بود , زيرا هم اسم پيغمبر بود , يك خالى هم در شانه اش داشت ( 1 ) , مردم مى گفتند نكند اين خال هم علامت اين باشد كه او مهدى امت است . بسيارى از كسانى كه با وى بيعت كردند , به عنوان مهدى امت بيعت كردند . معلوم مى شود كه مسئله مهدى امت آنقدر در ميان مسلمين قطعى بوده است كه يكى افرادى هر كس كه قيام مى كرد و اندكى صالح بود مى گفتند (( اين همان مهدى يى است كه پيغمبر گفته است )) . اگر پيغمبر نمى گفت اين جور نمى شد .

نيرنگ منصور خليفه عباسى

حتى ما مى بينيم يكى از خلفاى عباسى اسمش مهدى است , پسر منصور , سومين خليفه عباسى . اولين خليفه شان سفاح است , دوم منصور , و سوم پسر منصور : مهدى عباسى . مورخين و از جمله (( دارمستر )) نوشته اند كه منصور مخصوصا اسم پسرش را (( مهدى )) گذاشت براى اينكه مى خواست استفاده سياسى بكند , بلكه بتواند يك عده مردم را فريب بدهد , بگويد آن مهدى ئى كه شما

1 . پيغمبر اكرم خالى در شانه شان داشتند كه آن را مهر نبوت مى ناميدند .

در انتظار او هستيد پسر من است , و لهذا (( مقاتل الطالبين )) و ديگران نوشته اند كه گاهى با خصيصين خودش كه روبرو مى شد [ به دروغ بودن اين مطلب اعتراف مى كرد ] . يك وقتى با مردى به نام مسلم بن قتيبه كه از نزديكانش بود روبرو شد , گفت : اين محمد بن عبدالله محض چه مى گويد ؟ گفت : (( مى گويد من مهدى امتم )) . گفت : (( اشتباه مى كند , نه او مهدى امت است نه پسر من )) . ولى گاهى با يك افراد ديگرى كه روبرو مى شد , مى گفت : (( مهدى امت او نيست , مهدى امت پسر من است )) . عرض كردم بسيارى از كسانى كه بيعت مى كردند به همين عنوان بيعت مى كردند , از بس روايات مهدى از پيغمبر اكرم زياد رسيده بود و در دست مردم بود , و همين اسباب اشتباه مردمى مى شد كه كاملا تحقيق نمى كردند ت مشخصات بيشترى به دست آورند , زود ايمان پيدا مى كردند كه اين , مهدى امت است .

محمد بن عجلان و منصور عباسى

و باز جريانهاى ديگرى در تاريخ اسلام مى بينيم , از جمله : يكى از فقهاء مدينه به نام (( محمد بن عجلان )) رفت با محمد بن عبدالله محض بيعت كرد . بنى العباس كه ابتدا حامى اينها بودند , مسئله خلافت كه پيش آمد , خلافت را گرفتند , بعد هم سادات حسنى را كشتند . منصور اين مرد فقيه را خواست , تحقيق كرد , ثابت شد كه او بيعت كرده است . دستور داد دست او را ببرند . گفت اين دستى كه با دشمن من بيعت كرده است بايد بريده شود . نوشته اند فقهاء مدينه جمع شدند و شفاعت كردند و در شفاعتشان

اينجور گفتند كه خليفه ! او تقصير ندارد , او مردى است فقيه وعالم به روايات , اين مرد خيال كرد كه محمد بن عبدالله محض , مهدى امت است و لذا با او بيعت كرد والا قصد او دشمنى با تو نبود .

اين است كه ما مى بينيم در تاريخ اسلام , موضوع مهدى موعود , از مسائل بسيار مهم و قطعى است . ما همينجور كه دوره به دوره پيش مى آييم مى بينيم حوادثى در تاريخ اسلام پيدا شده كه منشأش همين اعتقاد به ظهور مهدى موعود بوده است . بسيارى از ائمه ما وقتى كه از دنيا مى رفتند عده اى مى گفتند شايد نمرده است , شايد غايب شده است , شايد مهدى امت است . اين امر راجع به حضرت امام موسى كاظم هست , حتى راجع به حضرت باقر هست , ظاهرا راجع به حضرت صادق هم هست , و راجع به بعضى از ائمه ديگر نيز هست .

حضرت صادق پسرى دارند به نام اسماعيل كه اسماعيليه منتسب به او هستند . اسماعيل در زمان حيات حضرت از دنيا رفت . حضرت خيلى هم اسماعيل را دوست مى داشتند . وقتى اسماعيل از دنيا رفت و او را غسل دادند و كفن كردند , حضرت صادق مخصوصا آمدند به بالين اسماعيل , اصحابشان را صدا زدند , كفن را باز كردند , صورت اسماعيل را نشان دادند و فرمودند : اين اسماعيل پسر من است , اين مرد , فردا ادعا نكنيد كه او مهدى امت است و غايب شد , جنازه اش را ببينيد , صورتش را ببينيد , بشناسيد و بعد شهادت بدهيد .

اينها همه نشان مى دهد كه زمينه مهدى امت در ميان مسلمين به قدرى قطعى بوده است كه جاى شك و ترديد نيست . تا آنجا كه من تحقيق كرده ام , تا زمان ابن خلدون , شايد حتى يك نفر از علماى

اسلام پيدا نشده است كه بگويد احاديث مربوط به مهدى ( ع ) از بيخ اساس ندارد , همه قبول كرده اند . اگر اختلاف بوده است , درباره جزئيات بوده كه آيا مهدى اين شخص است يا آن شخص ؟ آيا پسر امام حسن عسكرى است يا نه ؟ آيا از اولاد امام حسن است يا از اولاد امام حسين ؟ اما در اينكه اين امت مهدى ئى خواهد داشت و آن مهدى از اولاد پيغمبر و از اولاد حضرت زهرا است و كارش اين است كه جهان را پر از عدل و داد مى كند پس از آنكه پر از ظلم و جور شده است , ترديدى نبوده است . سخن دعبل

دعبل خزاعى مى آيد حضور حضرت رضا عليه السلام و آن اشعار مرثيه خودش را مى گويد :

افاطم لو خلت الحسين مجدلا

و قد مات عطشانا بشط فرات

خطاب مى كند به حضرت زهرا و يك يك مصائبى را كه بر اولاد ايشان وارد شده بيان مى كند كه از آن قصائد بسيار غراى زبان عرب و از بهترين مراثى ئى است كه در اين زمينه ها گفته شده است . حضرت رضا عليه السلام خيلى گريه مى كند . دعبل در اين اشعارش و در اين اظهار تأثر خودش قبور اولاد زهرا را يك يك بيان مى كند , قبورى كه در (( فخ )) است , قبورى كه در (( كوفان )) است . اشاره به شهادت همين محمد بن عبدالله محض مى كند , اشاره به شهادت برادرش مى كند , اشاره به شهادت زيد بن على بن الحسين مى كند , اشاره به شهادت حضرت سيد الشهداء مى كند , اشاره به شهادت حضرت موسى بن جعفر مى كند ((و قبر ببغداد لنفس زكيه)) كه نوشته اند در اينجا حضرت رضا فرمود : يك شعر هم من مى گويم اضاف كن : ((و قبر بطوس يا لها من مصيبة)) كه عرض كرد : آقا ! اين قبر را من نمى شناسم . فرمود : اين قبر من است .

دعبل در اين اشعارش شعرى دارد كه به همين موضوع اشاره مى كند . در اين شعر , دعبل تصريح مى كند كه تمام اين قضايا هست و هست و هست تا ظهور امامى كه آن ظهور لامحاله وقوع پيدا مى كند و قطعا صورت مى گيرد . اگر بخواهيم باز هم از شواهد تاريخى ذكر بكنيم , شواهد تاريخى زياد ديگرى داريم كه لزومى ندارد همه آنها را براى شما عرض بكنم . ذكر اين شواهد از اين جنبه بود كه خواستم بگويم مسئله مهدى موعود از صدر اسلام و از زمان پيغمبر اكرم يك امر قطعى و مسلم در ميان مسلمين بوده است و از نيمه دوم قرن اول هجرى منشأ حوادث بزرگ تاريخى شده است . اعتقاد به مهدويت در جهان تسنن

اگر مى خواهيد بفهميد كه اين مسئله منحصر به شيعه نيست ( 1 ) ببينيد آيا مدعيان مهدوديت فقط در ميان شيعه زياد بوده اند و در ميان اهل تسنن نبوده اند ؟ مى بينيد مدعيان مهدويت در ميان اهل تسنن هم زياد بوده اند يكى از آنها همين مهدى سودانى يا متمهدى سودانى

1 . البته آنچه انحصار به شيعه دارد با اين مشخصات است كه اهل تسنن همه شان با اين مشخصات قبول ندارند , برخى از آنها قبول دارند .

است كه در كمتر از يك قرن اخير در سودان ظهور كرد و در آنجا يك جمعيتى به وجود آورد كه تا همين اواخر هم بودند . اصلا اين مرد كه ظهور كرد , به ادعاى مهدويت ظهور كرد , يعنى اينقدر اعتقاد به مهدوى در همان سرزمينهاى سنى نشين وجود داشته است كه زمينه را براى ادعاى يك مهدى دروغين مساعد كرد . در كشورهاى ديگر اسلامى نيز مدعيان مهدويت زياد بوده اند . در هندوستان و پاكستان , قاديانيها به همين عنوان ادعاى مهدويت ظهور كردند , و در روايات ما هم زياد است كه مدعيان كذاب , و به اعتبارى دجالها زياد پيدا خواهند شد و ادعاهايى خواهند كرد . بيان حافظ

من الان نمى دانم كه حافظ آيا واقعا شيعه است يا سنى , و خيال هم نمى ك كه كسى به طور قطع بتواند بگويد كه حافظ شيعه بوده است . ولى ما در اشعار حافظ نيز مى بينيم [ به اين مسئله اشاره شده است ] . دو مورد الان يادم هست , يكى آنجا كه مى گويد :

كجاست صوفى دجال چشم ملحد شكل

بگو بسوز كه مهدى دين پناه رسيد

و ديگر آن غزل معروفى كه چقدر با حال هم گفته است :

مژده اى دل كه مسيحا نفسى مى آيد

كه زانفاس خوشش بوى كسى مى آيد

از غم و درد مكن ناله و فرياد كه دوش

زده ام فالى و فرياد رسى مى آيد

ز آتش وادى ايمن نه منم خرم و بس

موسى اينجا به اميد قبسى مى آيد

كس ندانست كه منزلگه مقصود كجاست

اينقدر هست كه بانگ جرسى مى آيد

خبر بلبل اين باغ مپرسيد كه من

ناله اى مى شنوم كز قفسى مى آيد

عرايض من در اين قسمت كه مى خواستم از جنبه تاريخى بحث كنم به پايان رسيد . حال بعد از زمان حضرت حجت چه مدعيان كذابى پيدا خواهند شد , آن هم خودش يك داستانى دارد كه ديگر وارد آن نمى شوم . پايان عرايض خودم را مى خواهم به سه مطلب ديگر اختصاص بدهم .

اينكه بعد از آنكه دنيا پر از ظلم و جور شد عدل كلى پيدا مى شود مسئله ا به وجود آورده است و آن اينكه : بعضى از افراد به اتكاء همين مطلب با هر اصلاحى مخالفند , مى گويند دنيا بايد پر از ظلم و جوربشود تا يكدفعه انقلاب گردد و پر از عدل و داد بشود . اگر هم به زبان نياورند , ته دلشان [ با اصلاح ] مخالف است . اگر ببينند يك كسى يك قدم اصلاحى بر مى دارد ناراحت مى شوند . وقتى كه مى بينند در جامعه اى يك علامت توجه مردم به سوى ديانت پيدا شده واقعا ناراحت مى شوند , مى گويند نبايد چني چيزى بشود , بايد هى بدتر شوند تا حضرت ظهور كنند , اگر بنا بشود ما يك كارى كنيم كه مردم به سوى دين بيايند ما به ظهور حضرت حجت خيانت كرده و ظهور ايشان را تأخير انداخته ايم .

آيا واقعا مطلب از همين قرار است يا نه ؟ اين را من برايتان يك توضيح بدهم تا مطلب خوب معلوم بشود .

ماهيت قيام مهدى ( ع )

برخى حوادث در دنيا وقتى كه واقع مى شود تنها جنبه انفجار دارد , مثل اينكه يك دمل در بدن شما پيدا مى شود , اين دمل بايد برسد به حدى كه يكدفعه منفجر بشود . بنابراين هر كارى كه جلوى انفجار اين دمل را بگيرد كار بدى است , اگر هم مى خواهيد دوا روى آن بگذاريد بايد يك دوايى بگذاريد كه اين دمل زودتر منفجر بشود . بعضى از فلسفه ها هم كه برخى از سيستمهاى اجتماعى و سياسى را مى پسندند , طرفدار انقلاب به معنى انفجارن . به عقيده آنها هر چيزى كه جلوى انفجار را بگيرد بد است . و لهذا مى بينيد بعضى از روشها و سيستمهاى اجتماعى به طور كلى با اصلاحات اجتماعى مخالفند , مى گويند : اين اصلاحات چيست كه شما مى كنيد ؟ بگذار اصلاح نباشد , بگذاريد هى مفاسد زياد بشود , عقده ها و كينه ها زياد بشود ناراحتى و ظلم بيشتر بشود , كارها پريشانتر بشود , هى پريشانى و پريشانى تا يكمرتبه از بن زير و رو بشود و انقلاب صورت گيرد .

فقه ما در اينجا وضع روشنى دارد . آيا ما مسلمانان راجع به ظهور حضرت حجت بايد اينجور فكر كنيم ؟ بايد بگوئيم : بگذاريد معصيت و گناه زياد بشود , بگذاريد اوضاع پريشانتر گردد , پس امر به معروف و نهى از منكر نكنيم , بچه هامان را تربيت نكنيم , بلكه خودمان هم براى اينكه در ظهور حضرت حجت سهيم باشيم العياذ بالله نماز نخوانيم , روزه نگيريم , هيچ وظيفه اى را انجام ندهيم , ديگران را هم تشويق كنيم كه نماز را رها كنيد , روزه را رها كنيد , زكات را رها كنيد , حج را رها كنيد , بگذاريد همه اينها از بين برود تا مقدمات ظهور فراهم بشود ؟ خير , اين بدون شك بر خلاف يك اصل قطعى اسلامى است , يعنى به انتظار ظهور حضرت حجت , هيچ تكليفى از ما ساقط نمى شود , نه تكليف فردى و نه تكليف اجتماعى شما در شيعه - كه اساسا اين اعتقاد از يك نظر اختصاص به دنياى تشيع دارد - تا چه رسد به اهل تسنن , يك عالم پيدا نمى كنيد كه بگويد انتظار ظهور حضرت حجت يك تكليف كوچك را از ما ساقط مى كند . هيچ تكليفى را از ما ساقط نمى كند . اين يك نوع [ تفسير از ظهور حضرت حجت ] است .

نوع ديگر اين است كه صحبت رسيده شدن است نه صحبت انفجار , مثل يك ميوه در صراط تكامل است . ميوه موقعى دارد چنانكه دمل هم موقعى دارد . ولى دمل يك موقعى دارد براى اينكه منفجر بشود اما ميوه يك موقعى دارد كه بايد برسد , يعنى سير تكاملى خودش را طى كند و برسد به مرحله اى كه بايد چيده شود . مسئله ظهور حضرت حجت بيش از آنكه شباهت داشته باشد به انفجار يك دمل , شباهت دارد به رسيدن ي ك ميوه , يعنى اگر ايشان تاكنون ظهور نكرده اند , نه فقط به خاطر اين است كه گناه كم شده است , بلكه همچنين هنوز دنيا به آن مرحله از قابليت نرسيده است , و لهذا شما در روايات شيعه زياد مى بينيد كه هر وقت آن اقليت سيصد و سيزده نفر پيدا شد , امام ظهور مى كند . هنوز همان اقليت سيصد و سيزده نفر - يا كمتر يا بيشتر - وجود ندارد , يعنى زمان بايد آنقدر جلو برود كه از يك نظر هر اندازه فاسد بشود , از نظر ديگر آنهايى كه مى خواهند حكومت را تشكيل بدهند و به تبع و در زير لواى ايشان زمامدار جهان بشوند پديد آيند . هنوز چنين مردان لايقى در دنيا به وجود نيامده اند . بله (( تا پريشان نشود كار به سامان نرسد )) اما پريشانى تا پريشانى فرق مى كند . هميشه در دنيا پريشانى پيدا مى شود , پشت سرپريشانى سامان پيدا مى شود , بعد اين سامان تبديل به پريشانى مى شود اما پريشانى در يك سطح عاليتر , نه در سطح پايين . بعد آن پريشانى تبديل به يك سامان مى شود , باز در يك سطح عاليتر از سامان اول . بعد آن سامان تبديل به يك پريشانى مى شود , باز پريشانى در يك سطح عاليتر . يعنى اين پريشانى بعد از آن سامان , حتى بر خود آن سامان برترى دارد . لهذا مى گويند حركت اجتماع بشر حركت حلزونى است , يعنى حركت دورى ارتفاعى است , در عين اينكه اجتماع بشر دور مى زند , در يك سطح افقى دور نمى زند , رو به بالا دور مى زند . بله , مرتب سامانها به پريشانى ها مى گرايد اما پريشانى ئى در عين اينكه پريشانى است در سطح بالاتر است . بدون شك امروز دنياى ما يك دنياى پريشان و از هم گسيخته اى است , يك دنيايى است كه الان اختيار از دست زمامداران بزرگ درجه اول آن هم بيرون است , اما اين يك پريشانى ئى است در سطح جهان , با پريشانى در ده از زمين تا آسمان فرق مى كند , با سامان يك ده هم از زمين تا آسمان فرق مى كند , با سامان يك شهر هم از زمين تا آسمان فرق مى كند .

بنابراين , ما هم رو به پريشانى مى رويم و هم رو به سامان , در آن واحد . ما كه رو به ظهور حضرت حجت مى رويم , در آن واحد هم رو به پريشانى مى رويم , چون از سامان به پريشانى بايد رفت ,و هم رو به سامان مى رويم , چون پريشانى در سطح بالاتر است . كى در صد سال پيش - تا چه رسد به پانصد سال پيش - اين افكارى كه امروز در ميان افراد بشر پيدا شده , پيدا شده بود ؟ ! امروز ديگر روشنفكران جهان مى گويند : يگانه راه چاره بدبختيهاى امروز بشر تشكيل يك حكومت واحد جهانى است . اصلا در گذشته چنين فكرى به مخيله بشر نمى توان ست خطور بكند

پس چون ما در عين اينكه رو به پريشانى مى رويم , رو به سامان هم مى رويم , لهذا اسلام هرگز دستور نمى دهد [ كه تكاليف را انجام ندهيد ] . اگر غي از اين بود دستور مى داد كه محرمات را ارتكاب بكنيد , واجبات را ترك بكنيد , امر به معروف و نهى از منكر نكنيد , بچه هايتان را تربيت نكنيد , بگذاريد فساد بيشتر بشود , شما كه مى رويد دنبال نماز خواندن , روزه گرفتن , امر به معروف , تاليف كتاب , سخنرانى , تبليغ , و مى خواهيد سطح تبليغات را بالا ببريد , شما كه مى خواهيد اصلاح بكنيد , ظهور حضرت حجت را تأخير مى اندازيد . خير , همين اصلاحات هم ظهور حضرت حجت را نزديك مى كند همانطور كه آن پريشانيها نيز ظهور حضرت حجت را نزديك مى كند . ابدا مسئله انتظار ظهور حضرت حجت نبايد اين خيال را در دماغ ما بياورد كه ما كه منتظر ظهور هستيم , پس فلان تكليف - كوچك يا بزرگ - از ما ساقط است , هيچ تكليفى از ما ساقط نمى شود .

مطالب ديگرى هم هست كه ديگر وقت ما منقضى شد و بايد تدريجا به عرايض خودم خاتمه بدهم . مطلبى را برايتان عرض بكنم كه آخرين مطلب من است :

(( مهدويت )) يك فلسفه بزرگ جهانى

كوشش كنيد فكر خودتان را در مسئله حضرت حجت با آنچه كه در متن اسلام آمده تطبيق بدهيد . غالب ما اين را به صورت يك آرزوى كودكانه يك آدمى كه دچار عقده و انتقام است در آورده ايم . گوئى حضرت حجت فقط انتظار دارند كه كى خداوند تبارك و تعالى به ايشان اجازه بدهند كه مثلا بيايند ما مردم ايران را غرق در سعادت بكنند يا شيعه را غرق در سعادت بكنند , آن هم شيعه اى كه ما هستيم كه شيعه نيستيم . نه , اين يك فلسفه بزرگ جهانى است , چون اسلام يك دين جهانى است , چون تشيع به معنى واقعى اش يك امر جهانى است . اين را ما بايد به صورت يك فلسفه بزرگ جهانى تلقى بكنيم . وقتى قرآن مى گويد : و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون ( 1 ) صحبت از زمين است , نه صحبت از اين منطقه و آن منطقه و اين قوم و آن نژاد . اولا اميدوارى به آينده است كه دنيا در آينده نابود نمى شود . مكرر گفته ام كه امروز اين فكر در دنياى اروپا پيدا شده كه بشر در تمدن خودش به مرحله اى رسيده كه با گورى كه خودش به دست خودش كنده است يك گام بيشتر فاصله ندارد . طبق اصول ظاهرى نيز همين طور است ولى اصول دين ومذهب به ما مى گويد : زندگى سعادتمندانه بشر آن است كه در آينده است , اين كه اكنون هست موقت است . دوم : آن دوره , دوره عقل و عدالت است . شما مى بينيد يك فرد سه دوره كلى دارد : دوره كودكى كه دوره بازى و افكار كودكانه است , دوره جوانى كه دوره خشم و شهوت است , و دوره عاقله مردى و پيرى كه دوره پختگى و استفاده از تجربيات , دوره دور بودن از احساسات و دوره حكومت عقل است . اجتماع بشرى هم همين طور است . اجتماع بشرى سه دوره را بايد طى كند . يك دوره , دوره اساطير و افسانه ها و به تعبير قرآن دوره جاهليت است . دوره دوم , دوره علم است , ولى علم و جوانى , يعنى دوره حكومت خشم و شهوت . به راستى عصر ما بر چه محورى مى گردد ؟ اگر انسان , دقيق حساب كند مى بيند محور گردش زمان ما يا خشم است و يا شهوت . عصر ما بيش از هر چيزى عصر بمب است ( يعنى خشم ) و عصر مينى ژوپ است ( يعنى شهوت ) . آيا دوره اى نخواهد آمد كه آن دوره , حكومت , نه حكومت اساطير باشد و نه حكومت خشم و شهوت و بمب و مينى ژوپ ؟ دوره اى كه واقعا در آن دوره معرفت و عدالت و صلح و انسانيت و معنويت حكومت كند ؟ چگونه مى شود كه چنين دوره اى نيايد ؟ ! مگر مى شود كه خداوند اين عالم را خلق كرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفريده باشد , بعد بشر به دوره بلوغ خودش نرسيده يكمرتبه تمام بشر را زيرورو كند ؟ ! پس مهدويت يك فلسفه بسيار بزرگ است . ببينيد مضامينى كه ما در اسلام داريم چقدر عالى است ! نزديك ماه مبارك رمضان است , دعاى افتتاح را موفق خواهيد بود و در شبهاى ماه مبارك رمضان خواهيد خواند . قسمت زيادى از آخر اين دعا اختصاص به وجود مقدس حضرت حجت دارد كه من همانها را مى خوانم و دعاى من هم همانها خواهد بود :

(( اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة تعز بها الاسلام و اهله )) پروردگارا ما آرزو مى كنيم و از تو مى خواهيم زندگى در پرتوى يك دولت بزرگوارى را كه (( تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله ) كه در آنجا اسلام حقيقى را با اهل اسلام عزت خواهى بخشيد و نفاقها و دو رويى ها را از بين خواهى برد و ذليل خواهى كرد . و تجعلنا فيها من الدعاة الى طاعتك و القادة الى سبيلك اين افتخار را به ما مى دهى كه ما در آن دوره دعوت كننده ديگران به طاعت تو باشيم , راهنما و قائد و پيشروى ديگران در راه تو باشيم .

خدايا ما را از كسانى قرار بده كه در دنيا و آخرت مشمول رحمت و عنايت تو باشيم .

 

 

 

 

 

پايان شهيد مرتضي مطهري بخشي از كتاب سيره نبوي


|+| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 17:49 توسط آرش رضایی |

|+| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 17:47 توسط آرش رضایی |

حضرت زهرا سلام الله عليها

حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از پدرى بزرگوار همچون پيامبر اسلام و مادرى فداكار مانند حضرت خديجه پاى به اين عرصه خاكى نهاد. مختصرى از زندگانى رسول الله در بخش مربوط به ايشان گفته آمد.در اينجا فقط اشارهاى مىكنيم به زندگى مادر گرامى حضرت زهرا(س).

خديجه پيش از ظهور اسلام از زنان برجسته قريش بشمار مىرفته است تا آنجا كه او را طاهره و سيده زنان قريشش مىخواندند.بنا بر يك قول پيش از پيامبر شويى نداشته ولى بنا بر قول مشهور پيش از آنكه به عقد رسول اكرم درآيد نخست زن ابوهاله هند بن نباش بن زراره و پس از آن زن عتيق بن عائذ از بنىمخزوم گرديد. وى از ابوهاله صاحب دو پسر و از عتيق صاحب دخترى گرديد.اينان برادر و خواهر مادرى فاطمهاند.

پس از اين دو ازدواج، با آنكه زنى زيبا و مالدار بود و خواهان فراوان داشت، شوى نپذيرفت و با مالى كه داشت به بازرگانى پرداخت.تا آنگاه كه ابوطالب از برادرزاده خود خواست او هم مانند ديگر خويشاوندانش عامل خديجه گردد و از سوى او به تجارت شام رود و چنين شد.پس از اين سفر تجارتى بود كه به زناشويى با محمد(ص)مايل گرديد، و چنانكه ميدانيم او را به شوهرى پذيرفت.

چنانكه بين مورخان شهرت يافته و سنت نيز آنرا تأييد ميكند، خديجه به هنگام ازدواج با محمد(ص)چهل سال داشت.ولى با توجه به تعداد فرزندانى كه از اين ازدواج نصيب او گشت، مىتوان گفت تاريخنويسان رقم چهل را از آن جهت كه عدد كاملى است انتخاب كردهاند.در مقابل اين شهرت، ابن سعد به اسناد خود از ابن عباس روايت مىكند كه سن خديجه هنگام ازدواج با محمد(ص)بيست و هشت سال بوده است.

جز ابراهيم كه از كنيزكى آزاد شده بنام ماريه قبطيه متولد شد، ديگر فرزندان پيغمبر: زينب، رقيه، ام كلثوم، فاطمه(ع)، قاسم و عبد الله همگى از خديجهاند.قاسم در سن دو سالگى پيش از بعثت و عبد الله در مكه پيش از هجرت مرد.اما دختران به مدينه هجرت كردند و همگى پيش از فاطمه(ع)زندگانى را بدرود گفتند.

خديجه نخستين زنى است كه به پيغمبر ايمان آورد.هنگامى كه پيغمبر دعوت خود را آشكار كرد و ثروتمندان مكه روى در روى او ايستادند و به آزار پيروان او و خود وى نيز برخاستند، ابوطالب برادرزاده خود را از گزند اين دشمنان سرسخت حفظ مىكرد، اما خديجه نيز براى او پشتيبانى بود كه درون خانه بدو آرامش و دلگرمى مىبخشيد.براى همين خوى انسانى و خصلت مسلمانى است كه رسول خدا پيوسته ياد او را گرامى مىداشت.

ولادت

روايات در مورد تاريخ ولادت حضرت زهرا(س) مختلف است و بحث در اين روايات جز از نظر روشن شدن تاريخ، فايدهاى ندارد.دختر پيغمبر پنج سال پس از بعثت يا پيش از بعثت متولد شده باشد، در بيستم جمادى الثانيه متولد شده باشد يا در روز ديگر، نه ساله شوهر كرده باشد يا هجدهساله، هجده ساله بجوار پروردگار رفته باشد يا بيست و هشت ساله، او دختر پيغمبر اسلام و نمونه كامل زن تربيت شده و برخوردار از اخلاق عالى اسلامى است.آنچه هر زن و مرد مسلمان بايد از زندگانى دختر پيغمبر بياموزد، پارسايى، پرهيزگارى، بردبارى، فضيلت، ايمان به خدا و ترس از پروردگار و ديگر خصلتهاى عالى انسانى است كه در خود داشت.

نام و القاب ايشان

نام او فاطمه است.فاطمه وصفى است از مصدر فطم. اين ماده در لغت عرب به معنى بريدن، قطع كردن و جدا شدن آمده است.اين صيغه كه بر وزن فاعل معنى مفعولى مىدهد، به معنى بريده و جدا شده است.فاطمه از چه چيز جدا شده است؟در كتابهاى شيعه و سنى روايتى مىبينيم كه پيغمبر فرمود او را فاطمه ناميدند، چون خود و شيعيان او از آتش دوزخ بريدهاند.

نويسندگان سيره و محدثان اسلامى براى دختر پيغمبر لقبهايى چند نوشتهاند:

زهرا، صديقه، طاهره، راضيه، مرضيّه، مباركه، بتول و لقبهاى ديگر.از اين جمله لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است، و گاه با نام او همراه مىآيد«فاطمه زهرا»و يا بصورت تركيب عربى«فاطمة الزّهراء».

مادرِ پدر

بارى پرورش زهرا در كنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوت بود. تربيت دينى را هم از آموزگارى چون محمد(ص) فراگرفت. در اين خانه بود كه تكبير گفتن و روى به خدا ايستادن آغاز شد.

او در خانه تنها بود و همبازى نداشت. دو خواهر او ساليانى چند از او بزرگتر بودند.شايد اين تنهايى هم يكى از انگيزههايى بوده است كه بايد از دوران كودكى همه توجه وى به رياضت هاى جسمانى و آموزشهاى روحانى معطوف گردد.

اندك اندك آيههاى ديگر مىرسد و درسهاى وسيعتر آغاز مىگردد: كسى بر ديگرى برترى ندارد، برده و ارباب در پيشگاه حق تعالى برابرند...

اين سخنان مكيان را خوش نيامد و موج آزارها و سخنان ناروا را در حق پيامبر واپسين باعث شد.او در اين ميان به دو يار وفادار دلگرم بود: ابوطالب و خديجه، ولى قضاى الهى چنان بود كه اين دو را نيز با فاصله اندكى از دست بدهد.

فاطمه(ع) چنانكه از قرآن درس گرفته است بايد اين آزمايش را هم ببيند. مرگ خويشان براى او آزمايش دگرى است. علاوه بر تحمل فراق مادر بايد سنگ صبور پدر باشد.اكنون فاطمه فقط دختر خانواده نيست. او جانشين عبدالله، آمنه، ابوطالب و خديجه است. او «ام ابيها» است، آرى او مام پدر است.

هجرت

با وجود همه دشمنيها اراده الهى بر اين قرار گرفته بود كه دين حق در گيتى منتشر شود و اولين گام در اين مسير، هجرت بود. پيامبر(ص) با هجرت به يثرب توطئه قريش را براى قتل وى خنثى نمود.على نيز پس از فداكارى عظيمى كه در شب هجرت انجام داد موظف بود بعد از رد امانات به همراه فاطمه و چند تن ديگر راه مدينة النبى را در پيش گيرد و به رسول الله بپيوندد و چنين كرد.

ازدواج

چنانكه كتابهاى محدثان و مورخان طبقه اول و سندهاى اصلى شيعه و سنى به صراحت تمام نوشتهاند، و آنچنانكه قرينههاى خارجى نوشته اين مورخان را تأييد مىكند، دختر پيغمبر خواستگاران سرشناسى داشت، ليكن پدرش از ميان همه پسرعموى خود على بن ابىطالب را براى شوهرى او برگزيد و به دخترش گفت ترا به كسى به زنى مىدهم كه از همه نيكوخوىتر و در مسلمانى پيش قدمتر است.

ابن سعد نويسد: چون ابوبكر و عمر از پيغمبر پاسخ موافق نشنيدند على را گفتند تو بخواستگارى او برو!و هم او نويسد: تنى چند از انصار على را گفتند: فاطمه را خواستگارى كن!وى بخانه پيغمبر رفت و نزد او نشست، پيغمبر پرسيد:

-پسر ابوطالب براى چه آمده است؟

-براى خواستگارى فاطمه!

-مرحبا و اهلا!

و جز اين جمله چيزى نفرمود.

چون على نزد آن چند تن آمد پرسيدند:

-چه شد؟

-در پاسخ من گفت، مرحبا و أهلا.

-همين جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشيد.

گويا اين اختصاص كه نصيب على(ع)گرديد و امتياز قبول كه در خواستگارى فاطمه يافت بر تنى چند گران افتاده است.

مجلسى به نقل از امالى شيخ طوسى چنين نويسد:

على(ع)گفت: ابوبكر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پيغمبر خواستگارى نمىكنى؟من نزد پيغمبر رفتم.چون مرا ديد خندان شد.پرسيد براى چه آمدهاى؟من پيوندم را با او، و سبقت خود را در اسلام، و جهادم را در راه دين برشمردم.فرمود راست ميگويى!تو فاضلتر از آنى كه برمىشمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمدهام.گفت على!پيش از تو كسانى به خواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذيرفت.بگذار ببينم وى چه مىگويد.سپس به خانه رفت و به دخترش گفت على تو را از من خواستگارى كرده است.تو پيوند او را با ما و پيشى او را در اسلام مىدانى و از فضيلت او آگاهى.زهرا(ع) بىآنكه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.پيغمبر چون آثار خشنودى در آن ديد گفت اللّه اكبر.خاموشى او علامت رضاى او است.

بارى كابين دختر پيغمبر چهارصد درهم يا اندكى بيشتر و يا كمتر بود همين و همين، و بدين سادگى نيز پيوند برقرار گرديد.پيوندى مقدس است كه بايد دو تن شريك غم و شادى زندگانى يكديگر باشند.كالايى به فروش نمىرفت تا خريدار و فروشنده بر سر بهاى آن با يكديگر گفتگو كنند.زره، پوست گوسفند يا پيراهن يمانى هر چه بوده است، به فروش رسيد و بهاى آنرا نزد پيغمبر آوردند.رسول خدا بىآنكه آن را بشمارد، اندكى از پول را به بلال داد و گفت با اين پول براى دخترم بوى خوش بخر!سپس مانده را به ابوبكر داد و چند تن از ياران خود را با او همراه كرد تا جهاز زهرا را آماده سازند. فهرستى كه شيخ طوسى براى جهاز نوشته چنين است:

پيراهنى به بهاى هفت درهم، چارقدى به بهاى چهار درهم، قطيفه مشكى بافت خيبر، تختخوابى بافته از برگ خرما، دو گستردنى(تشك)كه رويهاى آن كتان ستبر بود يكى را از ليف خرما و ديگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند، چهار بالش از چرم طائف كه از اذخر پر شده بود، پردهاى از پشم، يك تخته بورياى بافت هجر، آسياى دستى، لگنى از مس، مشكى از چرم، قدحى چوبين، كاسهاى گود براى دوشيدن شير در آن، مشكى براى آب، مطهرهاى اندوده به زفت، سبويى سبز و چند كوزه گلى.

چون جهاز را نزد پيغمبر آوردند آن را بررسى كرد و گفت: خدا به اهل بيت بركت دهد.

هنگام خواندن خطبه زناشويى رسيد.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شيعه اين خطبه را با عبارتهاى مختلف و به صورتهاى گوناگون نوشتهاند.از ميان آنها اين صورت كه بيشتر محدثان آن را ضبط كردهاند، انتخاب شد.كسى كه تفصيل بيشترى بخواهد بايد به بحار الانوار رجوع كند:

سپاس خدايى كه او را به نعمتش ستايش كنند، و به قدرتش پرستش، حكومتش را گوش به فرمانند، و از عقوبتش ترسان، و عطايى را كه نزد اوست خواهان، و فرمان او در زمين و آسمان روان.

خدايى كه آفريدگان را به قدرت خود بيافريد، و هر يك را تكليفى فرمود كه در خور او مىديد و بر دين خود ارجمند ساخت، و به پيغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشويى را پيوندى ديگر كرد و آنرا واجب فرمود.بدين پيوند، خويشاوندى را در هم پيوست، و اين سنت را در گردن مردمان بست.چه مىفرمايد، «اوست كه آفريد از آب بشرى را، پس گردانيدش نسبى و پيوندى و پروردگار تو تواناست».همانا خداى تعالى مرا فرموده است كه فاطمه را به زنى به على بدهم و من او را به چهارصد مثقال نقره بدو به زنى دادم.

-على!راضى هستى؟

-آرى يا رسول اللّه!

زبير بكار از طريق عبد الله بن ابىبكر از على(ع)چنين آورده است:

چون خواستم با فاطمه(ع)عروسى كنم پيغمبر(ص)به من آوندى زرين داد و گفت به بهاى اين آوند براى مهمانى عروسى خود طعامى بخر.من نزد محمد بن مسلم از انصار رفتم و از او خواستم به بهاى آن آوند به من طعامى دهد.او هم پذيرفت، سپس از من پرسيد:

-كيستى؟

-على بن ابىطالب.

-پسرعموى پيغمبر؟

-آرى!

-اين طعام را براى چه مىخواهى؟

-براى مهمانى عروسى!

كه را به زنى گرفتهاى؟

دختر پيغمبر را!

اين طعام و اين آوند زرين از آن تو!

پيغمبر درباره زن و شوهر دعا كرد: خدايا اين پيوند را بر اين زن و شوهر مبارك گردان!خدايا فرزندان خوبى نصيب آنان فرما!

ابن سعد در روايتى ديگر كه سند آن به اسماء بنت عميس منتهى ميشود نويسد:

على زره خود را نزد يهوديى به گرو گذاشت و از او اندكى جو گرفت.

اكنون فاطمه(ع)آماده رفتن به خانه شوهر است.پدرش آخرين درس را بدو مىدهد.او پيش از اين، درسهايى نظير اين درس را آموخته است.اما درسهاى اخلاقى بايد پى در پى تكرار شود تا با تمرين عملى بصورت ملكه نفسانى درآيد هر چند او نيازى به تمرين ندارد، اما هر چه باشد انسان است، و با زنان خويشاوند و همسايه در ارتباط:

-دخترم به سخنان مردم گوش مده!مبادا نگران باشى كه شوهرت فقير است!فقر براى ديگران سرشكستگى دارد!براى پيغمبر و خاندان او مايه فخر است.

-دخترم پدرت اگر مىخواست مىتوانست گنجهاى زمين را مالك شود.اما او خشنودى خدا را اختيار كرد!

-دخترم اگر آنچه را پدرت مىداند مىدانستى دنيا در ديدهات زشت مينمود.

-من درباره تو كوتاهى نكردم. ترا به بهترين فرد خاندان خود شوهر دادهام. شوهرت بزرگ دنيا و آخرت است.

-خدايا فاطمه از من است و من از اويم!خدايا او را از هر ناپاكى بركنار بدار!

آنگاه فرمود: در پناه خدا به خانه خود برويد.

فرزندان

رمضان سال سوم هجرت مىرسد، ولادت فرزندش حسن(ع)خاطره شيرين پيروزيهاى جنگ بدر را كه در رمضان سال پيش رخ داد شيرينتر مىسازد و در شعبان سال چهارم، ولادت حسين(ع) گرمى تازهاى به خانه على مىدهد و پس از اين دو فرزند زينب، ام كلثوم و محسّن.

سجاياى اخلاقى

دختر پيغمبر همچنانكه در زندگى زناشويى نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود.هر چند كه زندگانى زناشويى چون بر اساس پرهيزگارى و سازش باشد خود طاعت خداست.هنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مىيافت به عبادت مىپرداخت، به نماز، تضرع و دعا به درگاه خدا، دعا براى ديگران نه براى خود.

امام صادق از پدران خويش از حسن بن على روايت كند:

مادرم شبهاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مىايستاد و چون دست به دعا برمىداشت مردان و زنان باايمان را دعا مىكرد، اما درباره خود چيزى نمىگفت.روزى بدو گفتم:

-مادر!چرا براى خود نيز مانند ديگران دعاى خير نمىكنى؟

و او پاسخ داد:

-فرزندم، همسايه مقدّم است.

تسبيحهايى كه به نام تسبيحات فاطمه(ع)شهرت يافته و در كتابهاى معتبر شيعه و سنى روايت شده، نزد همه معروف است.اين تسبيحها را پيامبر اكرم(ص) به دختر گراميش تعليم داد.

نيز سيد بن طاوس در اقبال دعاهايى از او روايت كرده است كه پس از نمازهاى ظهر، عصر، مغرب، عشا و نماز بامداد بطور مرتب مىخوانده است.همچنين دعاهاى ديگرى نيز از او نقل شده است كه در مورد پارهاى گرفتارىها خوانده مىشود.كسانى كه خود را موظف به خواندن ادعيه و اداى مستحبات مىدانند با اين دعاها آشنايى دارند.

عبادت و خلوص زهرا و ساير ويژگيهاى بى نظير آن حضرت بود كه او را محور معرفى اهل كسا نمود «فاطمة و أبوها و بعلها و بنوها»همچنانكه در روز مباهله نيز از ميان زنان فقط او همراه پيامبر بود.

فقدان پدر

خانه عايشه ماتمكده است.على(ع)، فاطمه، عباس، زبير، حسن، حسين، زينب و ام كلثوم اشك مىريزند.على مشغول تغسيل و تجهيز پيغمبر است.در آن لحظههاى دردناك بر آن جمع كوچك چه گذشته است؟ كار شستشوى بدن پيغمبر تمام شده يا نشده، بانگى به گوش مىرسد: اللّه اكبر.

على به عباس:

-عمو.معنى اين تكبير چيست؟

-معنى آن اين است كه آنچه نبايد بشود شد.

ديرى نمىگذرد كه بيرون حجره عايشه همهمه و فريادى بگوش مىرسد.فرياد هر لحظه رساتر مىشود:

-بيرون بياييد، بيرون بياييد، وگرنه همهتان را آتش مىزنيم!

دختر پيغمبر به در حجره مىرود.در آنجا با كسى روبرو مىشود كه آتشى در دست دارد.

-...!چه شده؟چه خبر است؟

-على، عباس و بنىهاشم بايد به مسجد بيايند و با خليفه پيغمبر بيعت كنند!

-كدام خليفه؟امام مسلمانان هماكنون درون خانه عايشه بالاى جسد پيغمبر نشسته است.

-از اين لحظه امام مسلمانان ابوبكر است.مردم در سقيفه بنىساعده با او بيعت كردند.بنىهاشم هم بايد با او بيعت كنند.

-و اگر نكنند؟

خانه را با هر كه در او هست آتش خواهم زد مگر آنكه شما هم آنچه مسلمانان پذيرفتهاند بپذيريد.

-مىخواهى خانه ما را آتش بزنى؟

-آرى.

-مىدانى در اين خانه چه كسانى هستند؟

-هر كه باشد فرقى نمىكند.

اين گفتگو به همين صورت بين دختر پيغمبر و صحابى بزرگ و مهاجر و سابق در اسلام صورت گرفته است يا نه و بعد از اين گفتگو چه پيش آمده خدا مىداند.قدر مسلم اين است كه جگرگوشه پيامبر پس از اين ماجرا به بستر بيمارى رفت و اين بيمارى همچنان ادامه يافت و ...

دفاع از حق

روزى چند از اين ماجرا نگذشته بود كه حادثه ديگرى رخ داد: دهكده فدك ملك شخصى نيست و نبايد در دست دختر پيغمبر بماند! حاكم مسلمانان به مقتضاى رأى و اجتهاد خود نظر مىدهد: آنچه بعنوان «فىء» در تصرف پيغمبر بود، جزء بيتالمال مسلمانان است و اكنون بايد در دست خليفه باشد.بدين جهت عاملان فاطمه(ع) را از دهكده فدك بيرون راندهاند.

فاطمه تلاش كرد حق خود را ازآنان بازستاند. بر ادعاى خود گواه آورد(اگر چه گواه آوردن به عهده طرف مقابل بود) ولى شهادت آنان مورد پذيرش واقع نشد.

در باره نتيجهگيرى از رفتار مدعيان دختر پيغمبر(ص)، ابن ابى الحديد معتزلى نكتهاى را با ظرافت طنزآميز خود چنين مىنويسد:

از على بن فارقى مدرس مدرسه غربى بغداد پرسيدم:

-فاطمه راست مىگفت؟

-آرى!

-اگر راست مىگفت چرا فدك را بدو برنگرداند؟

وى با لبخندى پاسخ داد:

-اگر آنروز فدك را بدو مىداد فردا خلافت شوهر خود را ادعا مىكرد و او هم نمىتوانست سخن وى را نپذيرد.چه قبول كرده بود كه دختر پيغمبر هر چه مىگويد راست است.

بارى چون دختر پيغمبر دانست كه خليفه از رأى و اجتهاد خود نمىگذرد، و آن را بر سنت جارى مقدم مىدارد، مصمم شد كه شكايت خود را در مجمع عمومى مسلمانان مطرح كند.اين بود كه خود را براى طرح شكايت در مجمع عمومى آماده ساخت.در حالى كه جمعى از زنان خويشاوندش گرد وى را گرفته بودند، روانه مسجد شد.

نوشتهاند: چون به مسجد مىرفت راه رفتن او به راه رفتن پدرش پيغمبر مىمانست. ابوبكر با گروهى از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود.ميان فاطمه(ع) و حاضران چادرى آويختند.دختر پيغمبر نخست نالهاى كرد كه مجلس را لرزاند و حاضران به گريه افتادند، سپس لختى خاموش ماند. مردم آرام گرفتند و خروشها خوابيد آنگاه سخنان خود را آغاز كرد.

اين سخنرانى، تاريخى، شيوا، بليغ، گلهآميز، ترساننده و آتشين است.در مورد عكس العملهايى كه در مقابل آن نشان داده شد روايات مختلف است. همين قدر مىدانيم كه اين اقدام نيز سودمند نيفتاد.طبق برخى روايات پس از اين واقعه فاطمه صورت خود را از على مىپوشانيد.

دختر پيغمبر نالان در بستر افتاد.در مدت بيمارى او، از آن مردان جان بركف، از آن مسلمانان آماده در صف، كه هر چه داشتند از بركت پدر او بود، چند تن او را دلدارى دادند و يا به ديدنش رفتند؟هيچكس!جز يك دو تن از محرومان و ستمديدگان چون بلال و سلمان.

اما هر چه باشد زنان عاطفه و احساسى رقيقتر از مردان دارند، بخصوص كه در آن روزها، بيشتر زنان بيرون صحنه سياست بودند و در آنچه مىگذشت دخالت مستقيم نداشتند.

صدوق به اسناد خود كه به فاطمه دختر حسين بن على(ع) مىرسد نويسد:

زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند.اما در عبارت احمد بن ابىطاهر تنها «زنان»آمده است و از مهاجر و انصار نامى نمىبرد.اگر هم از زنان مهاجران كسى در اين ديدار شركت داشته، مسلما وابسته به گروه ممتاز و دست در كار سياست نبوده است.اما انصار موقعيّت ديگرى داشتهاند.آنان از آغاز يعنى از همان روزها كه پيغمبر را به شهر خود خواندند، پيوند خويش را با خويشاوندان او نيز برقرار و سپس استوار ساختند.

-دختر پيغمبر چگونهاى؟با بيمارى چه مىكنى؟

-به خدا دنياى شما را دوست نمىدارم و از مردان شما بيزارم!درون و برونشان را آزمودم و از آنچه كردند ناخشنودم!چون تيغ زنگار خورده نابرّا، و گاه پيش روى واپسگرا، و خداوندان انديشههاى تيره و نارسايند.خشم خدا را به خود خريدند و در آتش دوزخ جاويدند.

ناچار كار را بدانها واگذار و ننگ عدالتكشى را بر ايشان باز كردم. نفرين بر اين مكّاران و دور بُوَند از رحمت حق اين ستمكاران.

واى بر آنان.چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار يابد و خلافت بر پايههاى نبوت استوار ماند؟

آنجا كه فرود آمدنگاه جبرئيل امين است و بر عهده على كه عالم به امور دنيا و دين است، به يقين كارى كه كردند خسرانى مبين است.به خدا على را نپسنديدند، چون سوزش تيغ او را چشيدند و پايدارى او را ديدند.ديدند كه چگونه بر آنان مىتازد و با دشمنان خدا نمىسازد.

به خدا سوگند، اگر پاى در ميان مىنهادند، و على را بر كارى كه پيغمبر به عهده او نهاد مىگذاردند، آسان آسان ايشان را به راه راست مىبرد و حق هر يك را بدو مىسپرد، چنانكه كسى زيانى نبيند و هر كس ميوه آنچه كشته است بچيند.تشنگان عدالت از چشمه عدالت او سير و زبونان در پناه صولت او دلير مىگشتند.اگر چنين مىكردند درهاى رحمت از زمين و آسمان به روى آنان مىگشود.اما نكردند و به زودى خدا به كيفر آنچه كردند آنان را عذاب خواهد فرمود.

شهادت

دختر پيغمبر چند روز را در بستر بيمارى بسر برده؟درست نمىدانيم، چند ماه پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟، روشن نيست.كمترين مدت را چهل شب و بيشترين مدت را هشت ماه نوشتهاند و ميان اين دو مدت روايتهاى مختلف از دو ماه تا هفتاد و پنج روز، سه ماه، و شش ماه است.

چون فاطمه(ع)درگذشت.امير المؤمنين او را پنهان به خاك سپرد و آثار قبر او را از ميان برد.سپس رو به مزار پيغمبر كرد و گفت:

-اى پيغمبر خدا از من و از دخترت كه به ديدن تو آمده و در كنار تو زير خاك خفته است، بر تو درود باد!

خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران به تو بپيوندد.پس از او شكيبايى من به پايان رسيده و خويشتندارى من از دست رفته.اما آنچنان كه در جدايى تو صبر را پيشه كردم، در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره ندارم كه شكيبايى بر مصيبت سنت است.اى پيغمبر خدا!تو بر روى سينه من جان دادى!ترا به دست خود در دل خاك سپردم!قرآن خبر داده است كه پايان زندگى همه بازگشت به سوى خداست.

اكنون امانت به صاحبش رسيد، زهرا از دست من رفت و نزد تو آرميد.

اى پيغمبر خدا پس از او آسمان و زمين زشت مىنمايد، و هيچگاه اندوه دلم نمىگشايد.

چشمانم بىخواب، و دل از سوز غم كباب است، تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند.

مرگ زهرا ضربتى بود كه دل را خسته و غصهام را پيوسته گردانيد.و چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد.شكايت خود را به خدا مىبرم و دخترت را به تو مىسپارم!خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستمها كردند.آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى بدو بگو!تا سر دل بر تو گشايد، و خونى كه خورده است بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داورى نمايد.

سلامى كه بتو مىدهم بدرود است نه از ملامت، و از روى شوق است، نه كسالت.اگر مىروم نه ملول و خستهجانم و اگر مىمانم نه به وعده خدا بدگمانم.و چون شكيبايان را وعده داده است در انتظار پاداش او مىمانم كه هر چه هست از اوست و شكيبايى نيكوست.

اگر بيم چيرگى ستمكاران نبود براى هميشه در كنار قبرت مىماندم و در اين مصيبت بزرگ، چون فرزندمرده جوى اشك از ديدگانم مىراندم.

خدا گواه است كه دخترت پنهانى به خاك مىرود.هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبانها نرفته، حق او را بردند و ميراث او را خوردند.درد دل را با تو در ميان مىگذارم و دل را به ياد تو خوش مىدارم كه درود خدا بر تو باد و رضوان خدا بر فاطمه.

متأسفانه جاى مزار دختر پيغمبر نيز مانند تاريخ وفاتش روشن نيست.از آنچه درباره مرگ او نوشته شد، و كوششى كه در پنهان داشتن اين خبر به كار بردهاند، معلوم است كه خانواده پيغمبر در اين باره خالى از نگرانى نبودهاند.اين نگرانى براى چه بوده است؟درست نمىدانيم.يك قسمت آن ممكن است به خاطر اجراى وصيت زهرا(ع)باشد كه نخواسته است كسانى كه او از آنان ناخشنود بود، در تشييع جنازه، نماز و مراسم دفن او حاضر شوند.اما آثار قبر را چرا از ميان بردهاند؟و يا چرا پس از به خاك سپردن او صورت هفت قبر، يا چهل قبر در گورستان بقيع و يا در خانه او ساختهاند؟

مجلسى از دلائل الامامه و او به اسناد خود روايتى از امام صادق آورده است كه بامداد آن روز مىخواستهاند جنازه دختر پيغمبر را از قبر بيرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهديد سخت على(ع) روبرو شدهاند از اين كار چشم پوشيدهاند.

به هر حال پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر ناخشنود بودن او را از كسانى چند نشان مىدهد و پيداست كه او مىخواسته است با اين كار آن ناخشنودى را آشكار سازد.

فسلام عليها يوم ولدت و يوم ماتت و يوم تبعث حيا.

مأخذ

زندگانى فاطمه زهرا نوشته دكتر سيد جعفر شهيدى با تلخيص و اضافات


|+| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 17:45 توسط آرش رضایی |
دعای فرج

.: السلام عليك يا یا بقیه الله(عج):.


بسم رب المهدي

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ

السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍوَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى

تُسْكِنَهُ َرْضَكَ طَوْعاًوَتُمَتِّعَهُ فيهاطَويلا


|+| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 17:41 توسط آرش رضایی |

|+| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 17:38 توسط آرش رضایی |

|+| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 17:36 توسط آرش رضایی |

|+| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 17:33 توسط آرش رضایی |

مهمترین عامل دوزخی شدن مسلمان

در طول تاریخ این مطلب به اثبات رسیده که شهوت پرستی و پیروی وخواهشهای نفسانی و غرایز جنسی بزرگترین عامل سقوط اجتماع ها و بدبختی و فلاکت انسانها بوده است

حضرت ایت الله مکارم شیرازی میفرمایند :

( طبق نظر کارشناسان حقوقی شهوت جنسی در ایجاد جرم و جنایت نقش عمده را دارد تا جایی که گفته شده است : (( در هر جنایتی شهوت جنسی نیز دخیل بوده است ))شاید این تعبیر مبالغه امیز باشد ولی به یقین منشا بسیاری از جنایات و انحرافات طغیان غریزه ی جنسی و شهوت پرستی است و شگفت اینکه- به فرموده ی پیامبر گرامی اصلی جهنم رفتن مسلمانان هم همین شهوت جنسی و پیروی خواهشهای نفسانی است

مولوی هم میگوید :اگر می خواهید بهشت روید و از جهنم نجات پیدا کنید خواهشهای نفسانی و شهوتی خود را کنترل کنید:

 

ترک شهوت ها و لذّت ها س خاست

هر که در شهوت فرو شد بر نخواست

این سخا شاخی است از سرو بهشت

وای او کز کف چنین شاخی بهشت

عواقب چشم چرانی و شوخی با نا محرم

پیامبر اکرم فرمودند :

هر که چشم خود را از حرام پر کند خداوند در روز قیامت چشم او را از اتش پر میکند مگر اینکه توبه کند و از عمل خود دست بردارد

و در حدیثی دیگر فرمودند :هر کس با زن نامحرمی دست بدهد روز قیامت با غل و زنجیر وارد محشر میشود و دستور میرسد که او را وارد اتش کنند و هر کس با زن نامحرمی شوخی کند خداوند متعال برای هر کلمه ی او هزار سال او را در جهنم حبس میکنند

خنده ی فرشتگان و عذاب بی حجاب ها

روزی رسول خدا از جبرئیل امین سوال کرد که ایا فرشتگان خنده و گریه دارند ؟ جبرئیل پاسخ داد بله در سه جا فرشته گان میخندند و در سه جا گریه میکننداسلام :یکی از علل

یکی از جاهایی که فرشتگان می خندند زمانی است که زن بی حجاب یا بد حجاب میمیرد و بستگانش او را در قبر میگزارند و روی ان را با خشت و خاک می پوشانند تا بدنش دیده نشود و یا((صدا میزنند محارم زن بیایند

بدنش را در قبر بگذارند در اینجا فرشتگان میخندند و می گویند هنگامی که جوان بود و با دیدنش مردم را تحریک میکرد و به گناه می انداخت (اطرافیانش غیرت نورزیدند ) و او را نپوشاندند ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می پو شانند و در حدیث معراج امده است که وقتی پیامبر اکرم عذاب های زنان امت خود را برای دخترش فاطمه ی زهرا(ع) بیان میکردند از جمله میفرمود: ((زنی را دیدم که او را به موهایش آویزان کرده بودند و مغز سرش می جوشید)) وان زنی بود که مو هایش را از مردان نا محرم نمی پوشانید و در حفظ حجابش سستی می ورزید .

صدقه اره ای که سر شیطان را میبرد

در روایتی از رسول گرامی اسلام امده است که حضرت فرمودند : زمانی از ابلیس پرسیدم که چرا مانع صدقه دادن و نفاق کردن مردم می شوی؟ ابلیس پاسخ داد :ای محمد صدقه مانند اره ای است که روی سر من قرار میگیرد و سرم را همچون چوب میبرد و تکه تکه میکند پیامبر پرسیدند چرا مگر در صدقه و انفاق و خمس و زکات چه چیزی وجود دارد که برای تو تا این اندازه سخت و دشوار است؟1

ابلیس پاسخ داد :چون در صدقه پنج خصلت وجود دارد :

اول:مالها را زیاد میکند

دوم:شفای مریض را به ارمغان میاورد

سوم:بلائ و افات را دفع میکند و چهارم :صاحب صدقه را ارز صراط میگذراند وپنجم:بدون حساب و عذاب وارد بهشت میشود

هشدار به دختران جوان

شما که گلهای زندگی هستید شما که امید پدر و مادر و حاصل چشمهای خسته و بیدار و خون و دل خوردن های ان ها هستید بیایید و قدر منزلت را بدانید بیایید خود را ارزان و سبک در اختیار گرگهای بیابان نگذارید بیایید با افت و پاکی خود قلب رسول الله و فاطمه زهرا را مسرور و شاد گردانید

ارواح به دیدار بازماندگانشان میروند

از رسول گرامی اسلام روایت شده که ان حضرت فرمودند:

برای اموات خود هدیه بفرستید ! از رسول اکرم سوال شد هدیه ی اموات چه چیزی است یا رسول الله ؟حضرت فرمودند:صدقه دادن و دعا کردن انگاه حضرت فرمودند:

ارواح مومنان هر جمعه به اسمان دنیا مقابل خانه ها و منازل خود میایند و با صوت حزین و غمناک همراه با گریه و التماس فریاد میکنند ای اهل من وای اولاد من !با ان چه در دست ما بود بر ما مهربانی کنید

ارواح با هم دیکر دیدار میکنند

ابراهیم بن اسحاق نقل میکند که از امام صادق (ع) پرسیدم :

ارواح مومنین کجا به سر میبرند حضرت فرمودند :

ارواح مومنان در اطاق ها یی در بهشت هستند از خوردنیهای ان میخورند و از اشامیدنی های ان می اشامند به زیارت یکدیگر میروند و از احوال هم دیگر جویا میشوند و این سخن را بر زبان دارند :((خدایا قیامت را بر پا بگردان تا وعده هایی که داده ای تحقق پیدا کند

تازیانه عذاب بخاطر سبک شمردن نماز

کسی را در قبر گذاشتند به او گفتند :ما ماموریم که صد تازیانه از عذاب الهی به تو بزنیم گفت :از عذاب در گذرید که طاقت ان را ندارم پس از گفتگو میان او و فرشتگان وی را گفتند :چاره ای نیست مگر اینکه یک تازیانه به شما زده شود .

پرسید به چه دلیل این تازیانه را میزنید ؟

گفتند به جهت اینکه روزی (نماز را سبک شمرده )و بی وضو نماز خواندی دیگر اینکه بر ضعیفی گذشتی (می توانستی او را یاری کنی )اما کمکش نکردی

پس او را تازیانه زدند و در همان لحظه قبرش از اتش شعله ور گردید.

عواملی که سبب عذاب قبر میشود

1-بی مبالاتی در بول و سهل شمردن ان

2-نمامی (سخن چینی )

3-غیبت دور شدن مرد از اهل خود

4-بد اخلاقی با اهل خانه

5-یاری نکردن مظلوم

6-سبک شمردن نماز

7-رعایت نکردن حرام و حلال

8-خوردن مال یتیم

9-ربا خواری 10- بد زبانی 11- عیب جویی

 

عناد شیطان

پس از اینکه ابلیس سه پند از هزار و سه پندش را بیان کرد به حضرت موسی گفت :

ای موسی اکنون که تو را سه پند دادم در عوض از خدا بخواه تا مرا بیامرزد چرا که تو مقام و منزلتی در درگاه الهی داری و می توانی از من شفاعت کنی و موسی به درخواست ابلیس پاسخ مثبت داد و از ابلیس شفاعت کرد !خداوند متعال در پاسخ فرمود :

ای موسی !شفاعت تو را می پذیرم اما شرط امرزش شیطان ان است که بر قبر حضرت ادم سجده کند!حضرت موسی فرمان خدا را به ابلیس گفت ابلیس که همچنان در خود خواهی و تکبر غو طه ور بود گفت:

ای موسی! من در ان هنگام که ادم زنده بود به او سجده نکردم حال چگونه میتوانم بر قبرش سجده کنم و این نشانه از ادامه ی عناد و تکبر شیطان می باشد که با ان فرصت و مهلت الهی را از دست داد .

کسانی که نسبت به قران شک دارند

خداوند تعالی در قران کریم نسبت به کسانی که در قران شک دارند چنین می گوید و اگر شما را شکی است در قرانی که بر بنده ی خود محمد فرستادیم بیاورید یک سوره مانند ان و گنا هان خود را بخوانید به جز خدا اگر راست میگویید بعد از این مطالب خداوند چنین میفرماید :اگر اینکار نکردید و هرگز نتوانید کرد پس بپرهیزید ازاتشی که هیزم ان مردم بد کار است و سنگهای خارا که قهر خدا برای کافران مهیا کرد .


|+| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 17:20 توسط آرش رضایی |
آخرین نوشته ها


حضرت مهدی


دعای فرج